تبلیغات یکشنبه 29 خرداد 1390
دریای چشمانم خشکیده ، آسمان قلبم ابری و دلگرفته
سهم من از عشق آوارگی ، کلام شب و روز من
نفرین بر عشق.
میگویند عشق مقدس است ، عشق کلامی جاودانه
است
اما کسی که این جمله را گفت قلب شکسته ی
یک عاشق را ندیده است ، اشکهای چشمهای آن بی گناه را ندیده است ، غم و غصه های تلخ
لحظه های جدایی را نچشیده است یا خیانت ندیده است.
تو بگو، چرا سکوت کرده ای؟ عشق را برایم معنا کن ،
چرا لال شده ای؟
فکر نکن که بدون تو می میرم، تو برو
و بدان که بی تو شاد هستم.
مرا آزاد کن از آن قلب پر از گناهت ، برو
در آغوش کسی بخواب که نشسته است چشم به راهت.
برو بدون که هر کسی تو رو داره بدیخترین آدم روی
زمین هست.
برو بدون که جواب سوالم رو دیگر نمیخواهم بدانم.
مرا آزاد کن از دل بی وفایت ، برو و دستت را بر
روی دست رقیبم بگذار ، مرا رها کن و تنهایم بگذار.
نفرین بر تو ، نفرین بر سرنوشت ، کلام شب و روز من
نفرین بر عشق.
آن لحظه که آمدی و دستهایت را در دستان من
گذاشتی حس کردم که دیگر دستهایت مثل گذشته سرد نیست.
عشق ، بازیچه دست تو است، عشق تو سرچشمه
ای از هوس است.
مرا رها کن ، مرا از آن قلب سیاهت آزاد کن
، دیگر عشق را نمیخواهم.
نفرین بر تو ، نفرین بر عشق.
یکشنبه 8 خرداد 1390
چه حس خوبی که تو پیشمی من پیشتم/ توی این شطرنج من ماتم و هم کیش تم
روی دیواره ها نوشته اسمت شده هر روز کارم/این که تو رو میخوام به تو نمیرسم رو دوست دارم
منطقی نیست میدونم که باشم همراه تو / خیلی فاصله دارم با مرد رویاهای تو
ولی باور کن که چشماتٍ که من خامش میشم/تو یه لبخند میزنی من غرق آرامش میشم
با این که تنهام هنوز با این که تاریک زندگیم / بعد چند سال تو تکون دادی دلم رو ممنونم
خلاصه دل گرفتارت شده دوست داره /من تو رو میخوام تو نه این بازی روزگاره
چهارشنبه 18 اسفند 1389
من چه تنها و غریبام مه نشتم پای تو
دلم قسه نخور این سر نوشت تو به نو شک داشتم امایه بارم بهت نگفتم
حرفاتو بتور میگاردم به خودم دروغ میگفتم
تو شبای بیقراری گفتیکه دوسم نداری خستم از عشق تو خستم از چشم
انتظاری
یادته گریه میکاردم اشکامو پاک نمیکردی یادته قستو خوردم ولی باورم
نکردی
چه روزای سختی بود وقتی تو
تنهام گذاشتی تو چشام نگه کردی گفتی که دوسم نداری
دل به بیکسی سپردی منو از یادت تو بردی اروزم یه خواب راحت متنفر از
خیانت
چهارشنبه 18 اسفند 1389
ای کاش با تو میموندام ای کاش از تو می نوشتم ای
کاش
عشقت عشق دنیامه
عشقت شوق فردامه عشقت ای گاش غم
توی قلبم نمیزاشت
ای وای قلبم بتابه ای وای چشمام بی خوابه کاش با
من بودی همیشه هر جا باشی انجا مهتابه
چشمات چشمه نور هستن چشمات مستو مغرور ه قلبت ای کاش غم توی قلبم
نمیزاشت ای کاش
برکارد بی تو گریون تنهام برکارد با تو میمنم برکارد
ای کاش اون نگات تنهام نمیزاشت ای کاش
جمعه 1 بهمن 1389
* * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * *
* سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه دیر عشق من,اگر عشق نباشد هستی افسانه ای بیش نیست
اویالانچی ایللر
گونه دیمزمیش
گول
وئردیم،وئردیییم گوله دیمزمیش
گوزوم ده چاغلایان سئله دیمزمیش
حئیف
او سئوگییه ، او محبته
در حد ارزش یك روز نبود،
عمری كه با تو هدر دادم
،
سالهایی كه به پایت ریختم.
عشق تو،
ارزش گلی را كه هدیه كردم ،
واشكهایی
را كه برایت ریختم ،
- نداشت
حیف از آن عشق و محبت
عشقیــده
ن محــروم اولان،انسـانلیغــا بیگــانه دیر
سئـوگی دیـر،یالنیــز
محببتــدیر حیــاتین جـوهــری
بیر کونـول کی عشق ذوقین
دویماسا،غمخــانه دیر
کسی که
از عشق محروم باشد,با انسانیت بیگانه است
فقط عشق و محبت جوهر حیات
هستند
دلی که عشق را درک نکند،غمخانه است
پنجشنبه 9 دی 1389
خیلی سخت است بدانی هیچوقت به آن کسی که خیلی دوستش داری نخواهی رسید.
خیلی سخت است با اینکه میدانی به او نمیرسی باز هم سکوت کنی و آرام در دل
شکسته شوی.
خیلی سخت است بغض گلویت را گرفته باشد اما نتوانی گریه کنی ، خیلی سخت است
قلبت پر از درد باشد اما نتوانی خودت را از این درد خالی کنی.
با خود میگویم این زندگی تنها با تو زیباست ، میگویم که این قلب تنها عاشق
تو هست و تنها تو را دوست دارد اما کسی آنچه را که برای خویش زمزمه میکنم
باور ندارد.
شاید تنها با یاد و عشقت اما بدون تو، در این دنیا تنها زندگی کنم.
این رسم زندگیست ، سرنوشت با من و تو یار نیست .
هیچکس هوای ما را ندارد ، زندگی با ما نمیسازد.
تنها من هستم و تو هستی ، دو قلب عاشق ولی تنها و شکسته .
قلب تو را نمی دانم ، اما قلب من میخواهد تا ابد به عشق تو تنها بماند.
خیلی سخت است با او که دوستش داری نتوانی زندگی کنی و بدانی که هیچگاه به
او نخواهی رسید.
خیلی سخت است نتوانی دستانش را بگیری و او را در آغوش بفشاری.
تنها میتوانم به تو بگویم خیلی دوستت دارم و تا ابد عاشقت می مانم عزیزم.
خیلی سخت است برای رسیدن به او که خیلی دوستش داری انتظار بکشی و آخر سر
سهم این انتظار شیرین یک پایان تلخ باشد.
پایانی که آغاز حسرت عشق من است .
تا کی باید در حسرت رسیدن به تو بنشینم،
تا کی باید لحظه ها را بشمارم تا قشنگترین لحظه ام با تو فرا رسد.
شاید تا فردا یا شاید تا…
تا آخر دنیا!
چهارشنبه 3 آذر 1389
برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ، اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش.بدان که من همیشه و همیشه یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست